أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

410

آثار الباقيه ( فارسى )

اما آبى كه ميان ابر شهر و طوس در سر كوه است آن درياچه‌اى مىباشد كه دور آن يك فرسخ مىشود و سبزرود موسوم است و البته بديهى است كه ماده اين آب يا از خزانه‌اى بالاتر از آن است هرچند كه بسيار دور باشد و باندازه‌اى كه آفتاب آب اين درياچه را تبخير كند از آن ماده استمداد به آن ميرسد و بدين جهت است كه در يك حال راكد مىماند . يا اينكه سبب اين است كه از يك خزانه موازى با آن اين آب جمع شده و به اين جهت است كه آب زياد نمىشود و يا سببى مانند سببى كه در آب دحج ؟ و چراغى كه از خود ماده مىگيرد موجود است و طريقه اين صنعت آن است كه كوزه آب و يا ظرف روغن سوختنى را ميگيرند و در چندين جاى از لب اين ظروف سوراخ كوچك ميكنند و در نزديكى دهان اين ظرف سوراخى احداث ميكنند باندازه‌اى كه بخواهند آب در ظرف و يا روغن در چراغ بماند سپس آن را پر از آب و روغن ميكنند و ظرف آب را در طشت و روغن‌دان را در چراغ برميگردانند و آب و روغن از اين سوراخ‌هاى ريز خارج مىشود تا آنكه آن يك سوراخ نزديكى دهان ظرف را فراگيرد و بعدا اين آب بخار مىشود و يا روغن ميسوزد و چون تمام شد و سوراخ از زير آب و يا روغن بيرون آمد باز مجددا آب و روغن بيرون خواهد آمد تا آنكه ظرف و طشت پر شود و اين عمل همينطور تكرار مييابد . مانند اين درياچه كه گفته شد در بلاد كيماك چشمه‌اى گواراست كه منكور نام دارد اين چشمه به اندازه يك سپر بزرگ است كه سطح آب آن با اطراف آن مساوى است و اگر يك سپاه از آن چشمه آب بخورند آبش كم نمىشود . در نزد اين چشمه اثر پاى انسانى است كه جاى انگشتان و زانوى او به حالت سجود آنجا باقى است و نيز جاى پاى طفلى و اثر سمهاى درازگوشى در آنجاست و چون تركهاى غزى اين قدمگاه‌ها را ببينتد سجده ميكنند . درياچه‌اى كه در جبال باميان است و در قله كوه واقع شده به اندازه يك ميل در ميل است و از اين درياچه كه در قله كوه است آب قريه‌اى كه در زير آن است از آنجاست